تبليغاتX
آوای عشق


آوای عشق

براستی عشق چه بیان ساده وشیوایی دارد وهر کسی،با هر زبانی می تواند زبان عشق را بفهمد

لبخند که می زنم پیدایم می کنی


باران می بارد، تو از کنارم می گذری


فریاد نمی کشم که بازگردی


می دانم امشب این آسمان تاب ماه را ندارد


لبخند می زنم،


فراموش می کنم..

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 13:49 توسط صدای عشق|

سلام

عیدتون مبارک ببخشید اگه دیر اومدم

امیدوارم که بهترین روزا را سپری کرده باشید

امروز خیلی دلم گرفته بین دو راهی موندم

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ساعت 11:15 توسط صدای عشق|

 

 

 

شعر و متن عاشقانه

من اگر راستش را بخواهی!

نمی دانم که از عاقبت این همه ترانه و نامه بی جواب!

می ترسم یا نه؟!

فقط می دانم که.....محتاجم!

 محتاج سکوت ستاره!

محتاج لطافت صبح!

محتاج صبر خدا!

من محتاج ترانه های بی قفس ِ پر از کبوترم!

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ساعت 16:27 توسط صدای عشق|

من اگر راستش را بخواهی!

نمی دانم که از عاقبت این همه ترانه و نامه بی جواب!

می ترسم یا نه؟!

فقط می دانم که.....محتاجم!

 

محتاج سکوت ستاره!

محتاج لطافت صبح!

محتاج صبر خدا!

من محتاج ترانه های بی قفس ِ پر از کبوترم!

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390 ساعت 13:5 توسط صدای عشق|

سلام ببخشید که دیر اومدم

دلم برای وبم خیلی تنگ شده بد

دلم خیلی گزفته ا کاش کسیو داشتم که میتونستم باهاش حرف بزنم

بدون اینکه بخواد نصیحتم بکنه

اما ندارم .............. خوبه لااقل این وبمو دارم وگرنه منفجر میشدم

خدا جوننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ساعت 10:46 توسط صدای عشق|

smstak.com عکس عاشقانه

چه زیباست
که تو تنها نیاز من باشی
و چه عاشقانه است
که تو تنها آرزویم باشی
و چه رؤیایی است
این لحظه های ناب عاشقی
و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ساعت 10:44 توسط صدای عشق|

 

براي زندگي کردن دو چيز لازم است قلبي که دوستت بدارد و قلبي که دوستش بداري...

---------------------------------------------------------

سلام

واقعا جمله ی زیبایی هست

بعضی اوقات که منم به جواد میگم دوستش دارم باور نمیکنه نمیدونم چرا ؟؟؟؟

بهم میگه دوست داشتن های تو از ته دل نیست

من ناراحت میشم

شاید بعضی روزا حق با او باشه ولی همیشه اینطوری نیست

ای کاش میتونستم همیشه با تمام وجود دوستش داشته باشم

خدایا مثل همشه خودت کمکم کن

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ساعت 13:27 توسط صدای عشق|

سلام به همه دوستان عزیزم

عید فطرو به همتون تبریک میگم امیدوارم که توی این ماه مبارک برای منم دعا کرده باشید

امشب خیلی دلم گرفته آخه مامانم رفت مشهد خوش بحالش

امام رضا منم خیلی دلم برات تنگ  شده

پس منم دعوت کن

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390 ساعت 20:30 توسط صدای عشق|

مي گويند هر وقت آب مي نوشي بگو يا حسين(ع)،

اين روزها که آب مي بيني و نمي نوشي آرام بگوي يا اباالفضل(ع.)

------------------------------------------------

رسیدن این ماه مبارکو به همتون تبریک میگم

تو لحظات افطارتون باری منم دعا کنید

التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعت 10:20 توسط صدای عشق|

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم...
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعت 10:13 توسط صدای عشق|

سلام

بابت دیر اومدنم معذرت میخوام

دلم برای کلبه تنهاییام تنگ شده یادش بخیر چه روزایی که تو این وب نگذروندم

دلایل دیر اومدنم:

۱ برگزاری مراسم عروسیم

۲ رفتن به مسافرت (تهران . جاده چالوس . همدان . ساوه . کاشان .قم و جمکران)

واقعا بهم خوش گذشت مخصوصا امامزاده سپه سالار (خوش به حال مردمش که اونجا زندگی میکنند )

و غار علیصدر همدان واقعا زیبا بود و همین جور باغ فین کاشان

۳ دید و بازدید های مهمانان

البته همه اینا به خوبی تموم شد حالا وقت بیکار زیاد دارم

البته نه زیاد چون چند تا کلاس ثبت نام کردم ترم تابستانه دانشگاه هم گرفتم اینا هم به اصرار جواد بود که تو خونه بیکار و تنها حوصلم سر میره

امیدوارم که بتونم زود به زود بیام منتظر نظراتتون هستم

 

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعت 10:8 توسط صدای عشق|

شعر و متن عاشقانه

حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسد

و بوسیدنت موکول شده

به تمامی روزهای نیامده.. 

حالا که هر چه دریا و اقیانوس را

از نقشه جهان پاک کردی

مبادا غرق شوم در رویایت

باید اسمم را

در کتاب گینس ثبت کنم

تا همه بدانند

- یک نفر

با سنگین ترین بار دلتنگی

روی شانه هایش -

تو را دوست میداشت

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 12:20 توسط صدای عشق|

سلام

عروسیمم تموم شد امروز اومدم بعد یک عالمه خستگی که دارم

دلم برای این کلبه تنهاییم تنگ شده بود

همه چیز به خوبی تموم شد من حالا یه خانم خانه دار شدم

از همتون ممنونم

بازم منتظر نظراتتون هستم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 12:15 توسط صدای عشق|

سلام

شاید این آخرین باری باشه که میتونم بیام  به کلبه تنهائیم

دارم از خونه پدر و مادرم میرم جایی که میرم کامپیوتر ندارم

۹ روز دیگه مراسم عروسیمه امروز لباسامم جمع کردم

باورم نمیشه خیلی برام سخته رفتن از اینجا وارده یه خانواده جدید شدن. تشکیل زندگی

شاید که نه هیچ کجای جهان خونه پدر و مادره آدم نمیشه

خداجون کمکم کن یه زندگیه خوبی رو شروع کنم عاشقه همسرم بشم

همدیگه رو دوست داشته باشیم نذار از همدیگه سیر بشیم

بهم صبر بده که با مشکلات کنار بیام  خداجون من فقط همینو ازت میخوام

یه زندگیه خوب و شاد و بدون ناراحتی (برام دعا کنید)

نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390 ساعت 13:10 توسط صدای عشق|

شعر و متن عاشقانه smstak.com

کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،

حرف هایم حرف است،

خنده هایم، خنده هایم حرف است.

کاش می دانستی،

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم.

کاش می دانستی، کاش می فهمیدی،

کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند،

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند.

من کمی زودتر از خیلی دیر،

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد.

تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد.

کاش می دانستی،

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت،

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست.

تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست

نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390 ساعت 19:57 توسط صدای عشق|

سلام خدا جون

من اومدم ولی با چشم گریون داره چی میشه خداجون

چرا همه چی بهم ریخت چرا یه خوشی به من نیومده

ازت گله دارم خدا جون خیلی گله دارم تو بیشتر از همه از دلم خبر داری

پس چرا کمکم نمیکنی ای کاش از این دنیا راحت میشدم به کی شکایت کنم آره بگو دیگه

به کی شکایت کنم که حرفمو بفهمه دلم خیلی گرفته از بغض دارم خفه میشم

از نامردیهای همه از این که هر چی خواستم بهم ندادی

خیلی بدبختم خدایا خیلی ..............................................

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390 ساعت 10:27 توسط صدای عشق|

سلام

خیلی وقته نیومدم تو این وب و حرف بزنم این چند روزه نمیدونم چم شده

که مدام اعصابم خورد میشه و با همه دعوا میکنم

دیروز با جواد دعوا کردم تقصیر خودم بود آخه باهاش بد حرف زدم نمیدونم چی شده

در صورتی که اون مقصر نبود  من نتونستم خودمو کنترل کنم

وقتی باهاش آشتی کردم گفتم دوستت دارم خواستم از دلش در بیارم

اما اون گفت که باور نداره که من دوستش دارم دیگه نتونستم حرفی بهش بزنم

شاید که نه حتما من مقصرم

خداجون کمی کمکم کن مثل همیشه بیشتر از همه به تو خداجون نیاز دارم

شاید خداجون به قول جواد روی خیلی از حرفها حساس شدم

آره همین طوره اون داره برام سنگ تموم میذاره

 وقتی دیروز رفتم به خونه ای که برای زندگیم انتخاب کردم رفتم خودم تعجب کرده بود

 آخه خیلی زیبا شده بود درست  همون جوری که من دوست دارم

میدونم که خیلی به این مسایل حسودی میکنند

خداجون فقط به یکمی آرامش فکری نیاز دا رم کمکم کن

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 ساعت 10:30 توسط صدای عشق|

یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد 

    

       نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد

          

        خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را

                  

       یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 ساعت 17:34 توسط صدای عشق|

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

 آسمان پر باران چشم هایم

 بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

 بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

 وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟

نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390 ساعت 13:13 توسط صدای عشق|

سلام مــاه مــن !

دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود ...!

گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..

احوال مهتابیت چطور است ؟!

چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!

چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!

چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!

چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!

چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !

راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ....؟!

می دانم ، تحملم مشکل است .... اما خُب چه کنم؟!

یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود .... هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !

تو فقط ماه من بمون و باش !

ماه من !

مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش !

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 ساعت 11:5 توسط صدای عشق|

سلام

امروز ۱۷ روز از سال ۹۰ هم گذشت تا حالا که خوب بوده انشالله که تا پایان سال خوب باشه

این چند روزه سرم خیلی شلوغ بود چون تو تدارک مراسم عرسیم هستم

۳ ماه دیگه به قول قدیمیا منم دارم میرم سر خونه زندگیم

نمیدونم خوبه یا بد همسرم خیلی ذوق و شوق داره بیشتر از من برای مراسم عروسی تکاپو داره

با این که دوست داره تمام عروسی به سلیقه من باشه

اما من استرس دارم نمیدنم چرا شاید بخاطر ترسه همه بهم میگن عادیه اما نمیتونم باهاش کنار بیام

خداجون اینجا تنها جایی که میتونم خیلی از حرفها رو بزنم

شاید وقتی رفتم خونه خودم کمتر بتونم به این خلوتگام سر بزنم اما میخوام این خلوتگاه رو داشته باشم

پس مثل همیشه کمکم کن نذار جواد از دستم ناراحت بشه چون میبینم اون منو واقعا دوست داره

نذار که از هم ناامید بشیم مهرشو برای تموم عمر توی دلم بنداز

خدا جون خودت کمکم کن دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارممممممممممممممممممم

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 ساعت 12:13 توسط صدای عشق|

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

----------------------------------------------------------------------

سلام به همه دوستان عزیزم

شرمنده که دیر اومدم آخه امسال خیلی سرم شلوغ بود

فقط امروز صبح بیکار شدم که گفتم یه سری به شما بزنم

امیدوارم که سال خوب و خوشی داشته باشید

نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390 ساعت 11:17 توسط صدای عشق|

7mt17xxnkt4ehpb7cs6c.jpg

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم

خود به خود هوس باران را می کنم.

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود

هوس یک کوچه تنها را می کنم

آن لحظه است که دلم می خواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ،

دلم نمی خواهد باران قطع شود.

دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ، خالی شوم ،

از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی

تنها صدای قطره های باران را می شنوم ، اشک می ریزم ، و آرزوی یارم را می کنم

دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند

لحظه ای که آرام آرام می شوم

و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ، چون باران در کنارم است.

باران مرا آرام می کند ،  مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ،

فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.

صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،

تنهایی در کوچه های سرد و خالی…

کجایی ای یار من ؟

کجایی که جایت در کنارم خالی است.

در این شب بارانی تو را می خواهم ،

به خدا جایت خالی خالی است.

 کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد

تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ،

تو که نیستی منی که همان دختری  تنها می باشم

قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.

قصه دختری تنها در یک  شب بارانی ،

شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.

آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است.

نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389 ساعت 20:55 توسط صدای عشق|

آرزوهایت بلند بود
دست های من کوتاه
تو نردبان خواسته بودی
من صندلی بودم
با این همه
فراموشم مکن
وقتی بر صندلی فرسوده ات نشسته ای
و به ماه فکر می کنی.

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389 ساعت 16:44 توسط صدای عشق|

3mq4wn3wzl3jym1oj0xp.jpg

هر که آید گوید:
   گریه کن، تسکین است
      گریه آرام دل غمگین است

چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
 من و آرام دل غمگینم

نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 ساعت 14:18 توسط صدای عشق|

مقصر نبودی
عاشقی یاد گرفتنی نیست
هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد
عاشق که بودی
دستِ کم
تشری که با نگاهت می زدی
دل آدم را پاره نمی کرد
مهم نیست
من که برای معامله نیامده ام
اصل مهم این است
که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند
وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای
نوشتن
فقط بهانه ای است که با تو باشم
اگر چه
این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند .

نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389 ساعت 13:13 توسط صدای عشق|

 

عکس عاشقانه sms-jok.ir

کسی هست آغوشش را،

شانه‌هایش را

به من قرض بدهد .!

تا یک دل سیر گریه کنم؟!

بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی 1389 ساعت 18:13 توسط صدای عشق|

وقتی که دیگر او را نداشتم احساس کردم که او را داشتم
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد من شروع کردم
وقتی او تمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن است
" دکتر شریعتی"

------------------------------------------------------------------------------

سلام خداجون بازم من اومدم

بازم اومدم تا توی خلوتگاهی که فقط من و تو از اون خبر داریم درد و دل کنم

نمیدونم چرا این حس ازم دور نمیشه چرا قبول کردن این موضوع اینقدر برام سخت شده

با این که جلوش می خندم خودمو شاد نشون میدم ولی یه چیزی ته دلم گیر کرده

خودت میدونی که چقدر خوبه شاید که نه حتما هر دختری آرزوی چنین همسری رو داره

خداجون ولی اون میدونه من هنوز دچار این سردرگمی هستم

کمکم کن خدا آخه من که به جز تو کسیو ندارم

کمکم کن تا با این مشکل کنار بیام نمیخوام از دستش بدم

دوستت دارم  خداجون هم تو رو هم تموم زندگیمو

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389 ساعت 14:5 توسط صدای عشق|

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389 ساعت 18:25 توسط صدای عشق|

 شعر و متن عاشقانه sms-jok.royablog.com

دور از این هیاهو

دلم کویر می خواهد و

تنهایی و سکوت و

آغوش ِ سرد ِ شبی  که آتشم را فرو نشاند.

نه دیوار،

نه در،

نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،

نه پایی که در نوردد مرزهایم،

نه قلبی که بشکند سکوتم،

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،

نه روحی که آویزانم شود.

من باشم و

 تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند

و آرامشی که قبل از  هیچ طوفانی نیست !

-----------------------------------------------------------------------------

سلام

امیدوارم که تو این روزا عزاداری های همه مورد قبول گرفته شده باشه

و ما رو از دعای خیرتون محروم نکرده باشید

محرمم تموم شد یا حسین خودت تا محرم سال بعد کمکم کن

بذار تا سال دیکه عاشورای دیگه فقط این خوبیهام باشه که بهت نشون بدم

امسال نذری کردم برای حضرت قاسم  به همسرمم گفتم انشاله که برآورده بشه

دیگه نمی خواستم وبمو آپ کنم اما نمیدونم

چه حسی به این وب دارم که باعث شده دوباره بیام سراغش

شاید چون اینجا تنها جایی که میتونم درد و دل کنم بدون این که کسی سرزنشم کنه

خدا جون مثل همیشه پشت و پناه من و همسرم باش

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389 ساعت 12:45 توسط صدای عشق|


آخرين مطالب
» لبخند...
» ....
» محتاج...
» محتاج ...
» ...
» لحظه های عاشی....
» دوست داشتن...
» عید فطر مبارک...
» ماه رمضان...
» آوای عشق...

Design By : RoozGozar.com